غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
که میداند چه پایانیست فصل آخر ما را کدامین باد خواهد بست فردا دفتر ما را تمام عمر در غفلت گذشت و آه از این حسرت خدایا صرف خود کن چند روز دیگر ما را زمینگیریم و جامانده، به خاک آلوده، درمانده به سوی آسمانها باز کن بال و پر ما را به دنیا مبتلائیم و عـطشناکـیم، ای دریا! پر از آرامش خود کن سبوی باور ما را دل ما با حسین توست؛ باب توبه را بگشا شهادت میدهد این روضهها چشم تر ما را لباس نوکری بر تن بگیر ای مرگ جان ما مگر این جامه در محشر بپوشد پیکر ما را میان بیم و امیدیم مثل -جـوون- شاید که حسین بن علی بر پای خود گیرد سر ما را پس از عمری علی گفتن، خدایا لحظۀ مردن به سیمای عـلـی بـگـشـا نگـاه آخر ما را قیامت پهنۀ بیم است اما من یـقـیـن دارم "حسن" آرام خواهد ساخت هول محشر ما را به آتش در مکش ما را، تو را سوگند بر زهرا که آتش سوخته بد جور روزی مادر ما را |